امشب ازاسمان دیده تو...
روی شعرم ستاره می بارد...
درسکوت سپیدکاغذها...
پنجه هایم جرقه می کارد...
شعردیوانه تب الودم...
شرمگین ازشیارخواهش ها...
پیکرش رادوباره می سوزد...
عطش جاودان اتش ها...
اری اغازدوست داشتن است...
گرچه پایان راه ناپیداست...
من به پایان دگرنیندیشم...
که همین دوسنت داشتن زیباست...
ازسیاهی چراحذرکردن...
شب پرازقطره های الماس است...
انچه ازشب بجای می ماند...
عطرسکراورگل یاس است...
آه بگذارگم شوم درتو...
کس نیابددگرنشانه من...
روح سوزان آه مرطوب...
بوزدبرتن ترانه من...
شب مهتابی...ما را در سایت شب مهتابی دنبال میکنید
برچسب: ازدوست داشتن,
نویسنده: شیوا
بازدید: 252